خواجه نصير الدين الطوسي
241
اخلاق ناصرى ( فارسى )
او ميتواند كرد و قوت او از آنچه در فطرت داده باشند يا به عادت اكتساب كرده بود زياده نشود ، پس سخن او گاه محكم بوده باشد و گاه متشابه و در توحيد وقتى تنزيه صرف تواند گفت ، و وقتى تشبيه محض . و همچنين در معاد ، تا هر طايفه به حق خود رسند و حظ خود بردارند . و حكيم ، همچنين گاه قياسات برهانى استعمال كند و گاه بر اقناعيات قناعت نمايد و گاه بشعريات و مخيلات تمسك كند تا ارشاد هركسى به قدر بصيرت او كرده باشد و چون معتقدات هرقوم هرچند در سلك توجه بكمال منخرط باشد اما در صورت و وضع مختلف ، پس مادام كه بفاضل اول كه مدبر مدينه فضلا باشد اقتداء كنند ميان ايشان تعصب و تعاند نبود اگرچه در مذهب و ملت مختلف نمايند ، بلكه اختلاف ملل و مذاهب كه نزديك ايشان از اختلاف رسوم خيالات و امثله حادث شده است كه غايت همه يك مطلوبست بمنزله اختلاف مطعومات و ملبوساتى بود كه بجنس و لون مختلف باشند و غايت همه يكنوع منفعت و رئيس مدينه كه مقتداى ايشان بود و ملك اعظم و رئيس الرؤساء به حق او باشد ، هر طايفه را به محل و موضع خود فرود آورد و رياست و خدمت ميان ايشان مرتب گرداند . چنان كه هر قومى باضافت با قومى ديگر مرؤسان باشند و باضافت با قومى ديگر رؤساء ، تا بقومى رسد كه ايشانرا اهليت هيچ رياست نبود و خدم مطلق باشند . و اهل اين مدينه مانند موجودات عالم شوند در ترتب و هريك بمنزلهء مرتبهء باشند از مراتب موجودات كه ميان علت اولى و معلول اخير افتاده باشند . و اين اقتداء بود بسنت الهى كه حكمت مطلق است ، اما اگر از اقتداء بمدبر مدينه انحراف كنند قوت غضبى در ايشان بر قوت ناطقه تفوق طلبد ، تا تعصب و عناد و مخالفت مذهب در ميان ايشان حادث شود ، و چون رئيس را مفقود يافته باشند ، هر يكى بدعوى رياست برخيزد ، و هر صورتى از آن صور موهوم و متخيل كه بديشان داده بودند